فرمول موفقیت نهایی

ساخت وبلاگ

The Ultimate Success Formula

آیا تا به حال فکر کرده اید که چرا موفقیت به راحتی برای برخی از افراد به وجود می آید؟و آنها فقط یک بار موفق نمی شوند. آنها چندین بار موفق می شوند ، در چندین زمینه ، مگر نه؟آیا آنها فقط خوش شانس به دنیا آمده اند ، یا چیز دیگری وجود دارد که دیگران ندارند؟

شما می توانید یک بار موفق شوید. اگر بسیار خوش شانس باشید می توانید دو بار پشت سر هم موفق شوید.

اما اگر می خواهید موفقیت پایدار و مداوم داشته باشید ، به بیش از شانس نیاز دارید. شما به فرمول موفقیت نهایی ("USF") نیاز دارید.

USF یک فرمول 4 مرحله ای است که موفقیت را تضمین می کند. این موفقیت فوری را تضمین نمی کند ، اما موفقیت نهایی را تضمین می کند.

مرحله 1: یک هدف را تعیین کنید

شما احتمالاً قبلاً این را شنیده اید. اولین قدم به سمت موفقیت ، تعیین یک هدف است.

و هدف شما باید واضح و خاص باشد.

این کافی نیست که بگوییم ، "من می خواهم ثروتمند باشم". شما باید تصمیم بگیرید که چقدر درآمد یا ارزش خالص می خواهید به آن برسید. 10،000 دلار درآمد در ماه؟ارزش خالص 1 میلیون دلاری؟

تصمیم گیری "من می خواهم وزن کم کنم" کافی نیست. چقدر وزن می خواهید از دست بدهید؟

اگر می خواهید در حرفه خود موفق باشید ، می بینید که در مدت زمان 3 تا 5 سال خود را در چه موقعیتی نگه دارید؟

وقتی 14 ساله بودم ، می دانستم رویای من چیست. من می خواستم کارآفرین شوم و می خواستم شرکتی را با 100 میلیون دلار درآمد اداره کنم. ماشین رویایی من BMW بود.

هدف من بسیار جاه طلب به نظر می رسد. شاید مال شما هم باشد. بسیاری از بدبینان وجود خواهند داشت که آب سرد را بر روی افرادی مانند ما می ریزند و ما را غیرواقعی می نامند.

اما آنها نکته را از دست می دهند.

نکته این نیست که آیا می توانیم به هدف برسیم یا نه. نکته این است که ما یک هدف داریم.

چیزی که ما می توانیم به سمت آن هدف قرار دهیم و به سمت آن پیشرفت کنیم. اگر هدفی وجود نداشته باشد ، چگونه می تواند پیشرفت داشته باشد؟

من همچنین شکاک خودم بودم. آیا 100 میلیون دلار بیش از حد جاه طلب است؟

اما من استدلال می کردم که اگر هدف ستاره ها را هدف قرار دهم ، اگر فقط 10 ٪ از آن هدف را از دست بدهم و به آن ضربه بزنم ، حداقل به ماه ضربه می زنم.

با این حال ، اگر من به سقف هدفم ، این تنها چیزی است که می خواهم به آن ضربه بزنم. و این هنوز هم پایین تر از ماه است.

امروز ، من به چند میلیون رسیده ام ، کمتر از 5 ٪ از 100 میلیون دلار هدف من. اما هنوز هم چند میلیون بیشتر از شکاک که حتی هرگز امتحان نکردند.

علاوه بر این ، فقط 14 سال می گذرد ، و من هنوز 30 تا 40 سال خوب دیگر دارم. چه کسی می گوید که من نمی توانم به 100 میلیون دلار برسم؟

بنابراین ، همه بدبینان را نادیده بگیرید. فرقی نمی کند که هدف شما دیوانه به نظر برسد.

نکته مهم این است که شما یک هدف دارید ، و این در حال حاضر شما را از بیشتر دیگران که فقط هدف سقف هستند ، پیش می برد.

مرحله 2: یک استراتژی پیدا کنید

پس از تعیین هدف ، باید یک استراتژی پیدا کنید. شما به برنامه ای نیاز دارید تا هدف خود را به مجموعه ای از مراحل عملی تبدیل کنید که می تواند به شما در رسیدن به هدف خود کمک کند.

بیشتر افراد سعی می کنند این طرح را به تنهایی انجام دهند. برخی از آنها از دوستان و خانواده مشاوره می خواهند. آنها همچنین ممکن است از فرضیات خود در مورد بازار ، جهان و محیط کسب و کار استفاده کنند تا طرحی مبتنی بر کسر منطقی و نه تجربه در دنیای واقعی ارائه دهند.

اما کسانی که در کمترین زمان به بهترین نتیجه می رسند با مدل سازی استراتژی های خود را دریافت می کنند.

مدل راه رفتن در یک راهرو گربه

نه ، پوشیدن لباس طراح و قدم زدن در راهرو گربه قرار نیست استراتژی های تجاری خوبی را به شما ارائه دهد!

منظور من از الگوسازی این است که به افرادی که قبلاً به آنچه می خواهید دست یابید ، نگاه کنید و سپس استراتژی های آنها را الگوبرداری کنید!

اگر می خواستید گلف را یاد بگیرید ، آیا آن را از یک گلف باز حرفه ای یا دوست خود بهتر می آموزید؟

برای تبدیل شدن به یک جراح برتر مغز ، آیا می خواهید از یک پزشک متخصص ارشد یا پزشک عمومی محله خود بیاموزید؟

اگر می خواهید یک کیک شکلاتی بپزید ، فکر می کنید بهتر است از کسی که قبلاً کیک پخته یا سعی کرده و همه چیز را از ابتدا امتحان کنید ، دستور العمل را دنبال کنید؟

بنابراین ، باهوش ترین و سریعترین راه برای دستیابی به موفقیت ، الگوبرداری از کسانی است که قبلاً آن را ساخته اند ، و سپس دستور العمل خود را کپی کنید!

اما چند احتیاط وجود دارد.

از افراد متوسط مشاوره نکنید

اگر می خواهید بدانید که چگونه سرمایه گذاری کنید ، بیاموزید که سرمایه گذاران موفق مانند وارن بافت این کار را کردند.

اگر می خواهید یک راه اندازی فناوری انجام دهید ، به افرادی مانند بیل گیتس ، استیو جابز و مارک زاکربرگ نگاه کنید.

اگر می خواهید یک تجارت آنلاین آمازون انجام دهید ، از کسانی که در حال حاضر 7 رقمی ، 8 رقمی فروش یا بیشتر دارند ، بیاموزید.

از خانواده و دوستان خود مشاوره نکنید ، مگر اینکه آنها قبلاً آن را ساخته اند و به آنچه می خواهید دست یابید ، دست یافتند.

برخی فقط آب سرد را روی شما می ریزند. برخی این کار را انجام می دهند زیرا به شما اهمیت می دهند و نمی خواهند شما صدمه ببینند. برخی دیگر فقط می خواهند شما را به سطح خود برسانند زیرا آنها هرگز این کار را انجام نمی دادند و آنچه را که می خواهید انجام دهید انجام می دهند.

بنابراین ، از افراد متوسط مشاوره نکنید. اگر توصیه های آنها کار کند ، آنها افراد متوسط نخواهند بود ، آنها افراد فوق العاده موفق خواهند بود.

فقط از افراد موفق یاد بگیرید که در آنجا بوده اند و این کار را انجام داده اند.

کورکورانه کپی نکنید

جمله ای وجود دارد که می گوید: "به دنبال تقلید از اربابان باشید. در عوض ، به دنبال آنچه آنها جستجو می کردند. "

به دنبال تقلید از اربابان باشید. در عوض ، به دنبال آنچه آنها جستجو می کردند.

من فکر می کنم حقیقت زیادی برای آن وجود دارد.

در حالی که شما باید از متخصصان بیاموزید ، نباید کورکورانه کپی کنید.

این متخصصان ممکن است در زمان های مختلف زندگی کرده و با شرایط مختلفی روبرو شده باشند ، بنابراین شما باید دستور العمل های آنها را تطبیق داده و آنها را متناسب با وضعیت منحصر به فرد خود تغییر دهید.

چه می شود اگر کسی از آن کپی کند؟

بعضی اوقات ، کسی نیست که کاری را که شما سعی در انجام آن دارید انجام داده است ، بنابراین هیچ کس پس از آن وجود ندارد. این زمانی است که شما باید دیدگاه خود را گسترش داده و به مرزها نگاه کنید ، مانند:

  • فرامرزی . آیا این کار در کشور یا منطقه دیگری انجام شده است؟
  • صنایع صلیب. آیا نمونه های موفقی در صنایع دیگر وجود دارد؟

اولین کار من یک تجارت حمل و نقل قطره پاره وقت به عنوان یک گل فروشی آنلاین بود و استراتژی اصلی من بهینه سازی موتور جستجو ("SEO") بود که قرار بود وب سایت من را در صفحه اول نتایج موتور جستجو برای کلمات کلیدی خاص رتبه بندی کند.

این یک زمینه بسیار رقابتی بود و من مخالف گل فروشی های بزرگ و مستقر بودم که مدت ها در این کار بوده اند.

کسب رتبه شماره 1 دشوار بود ، اما من هنوز هم موفق شدم با رتبه بندی بین شماره 6 تا شماره 8 در صفحه اول قرار بگیرم. من فقط چند صد در ماه پول زیادی کسب نکردم ، اما تجربه و اعتماد به نفس ارزشمندی را در مهارت های سئو خود کسب کردم.

اما وقتی چند سال بعد تجارت توزیع کالاهای بادوام خود را شروع کردم ، رتبه بندی بسیار آسان بود. من برای کلمات کلیدی اصلی که در کمتر از 3 هفته هدف قرار دادم به رتبه شماره 1 رسیدم.

دلیل این امر این بود که سئو هرگز استراتژی مورد استفاده رقبای من نبوده است. آنها از یک استراتژی عمده فروشی "چکمه های روی زمین" استفاده کردند و فروشندگان تمام وقت را استخدام کردند تا محصولات را از طریق فروشگاه های خرده فروشی آجر و ملات تحت فشار قرار دهند.

بازاریابی آنلاین هرگز در صنعت استفاده نشده بود. هیچ یک از فروش مستقیم تجارت به مصرف کننده (B2C) نبودند. بنابراین ، هنگامی که من از سئو استفاده کردم ، نه تنها موتورهای جستجو بلکه در بازار B2C نیز حاکم شدم.

جی ابراهیم ، گورو بازاریابی یک بار گفت که چیزی که در یک صنعت معمول است می تواند قدرت یک بمب اتمی را در یک صنعت دیگر داشته باشد.

امروز ، من هنوز هم در صنعت سنگاپور مسلط هستم زیرا من از یک استراتژی بازاریابی استفاده کردم که از یک صنعت دیگر پیوند زده شده است.

نکته جالب این است که ، وقتی من برنامه تجاری را نوشتم ، سعی می کردم بخش اعظم آنچه را که رقبا انجام داده اند کپی کنم ، این بود که تماس های سرد انجام دهم و به درب به درب بروم.

سئو تنها یکی از استراتژی های حاشیه ای بود که من از آن استفاده می کردم. از آنجا که من به هر حال قصد داشتم یک وب سایت را انجام دهم ، ممکن است سئو صفحه را نیز انجام دهم زیرا نیازی به تلاش اضافی ندارد. من واقعاً انتظار نداشتم که نتیجه ای کسب کند.

اما طی چند هفته از راه اندازی مشاغل ، فروش اولیه همه از طریق وب سایت به وجود آمد.

این لحظه "Eureka" بود. فهمیدم که کپی کردن استراتژی های رقبا بهترین رویکرد نیست.

یک قلمرو کامل در فضای مجازی وجود داشت که غیرقابل اعتراض و ناشناخته بود ، که می توانم خیلی سریع به آن حمله کنم و بر آن تسلط داشته باشم.

و چگونه سئو را یاد گرفتم؟خوب ، من یک دوره را گذراندم و چند هزار دلار برای آن پرداخت کردم. در حالی که ممکن است خیلی به نظر برسد ، خوشحالم که می گویم سرمایه گذاری من صدها بار بازپرداخت شده است.

در مورد مربی خود انتخابی باشید

اگر قصد دارید یک دوره را برای یادگیری یک استراتژی خاص طی کنید ، بسیار مراقب باشید که با کدام مربی ثبت نام کنید.

در یوتیوب ، فیس بوک و سایر رسانه های اجتماعی بسیاری از افراد تبلیغ می کنند و می گویند درآمد کسب درآمد با حمل و نقل ، تجارت در سهام ، گزینه ها و ارز ، فروش در آمازون و غیره چقدر آسان است.

به نظر من ، بیشتر آنها فقط کلاهبرداران هستند. هرچه آنها بیشتر بر سهولت که می توانید درآمد کسب کنید ، تأکید می کنند ، احتمال کلاهبرداری بیشتر است.

من نمی گویم که آنچه آنها آموزش می دهند کار نمی کند یا درست نیست. بیشتر اوقات ، استراتژی های ارائه شده می توانند کار کنند.

اما کلاهبرداری در محتوا نیست. کلاهبرداری در زمین "پول آسان" است.

اینگونه نیست که استراتژی ها کار نمی کنند. آنچه نادرست است این ادعا است که اینها استراتژی هایی هستند که برای کار تضمین شده اند و موفقیت با استفاده از "سیستم های اثبات شده" آنها آسان است.

آیا تا به حال فکر کرده اید ، اگر کسب درآمد با سیستم خود بسیار آسان بود ، چرا آنها هنوز هم برای پول درآوردن از شما نیاز به فروش دوره دارند؟چرا اسرار تجاری را رها می کنید و رقبای آینده را آموزش می دهید؟

اگر به نظر می رسد خیلی خوب است ، احتمالاً چنین است.

2 سال پیش ، من برای یک دوره حمل و نقل قطره شرکت کردم.

از بنیانگذاران این شرکت منصوب شد که یک امپراتوری 9 رقمی را ایجاد کرده اند. تبلیغات YouTube به آنها نشان داد که اتومبیل های لوکس رانندگی می کنند و در جت های خصوصی پرواز می کنند.

اولین پرچم قرمز بوجود آمد. اگر آنها واقعاً به همان اندازه که ادعا می کردند ثروتمند بودند ، چگونه من هرگز از آنها در رسانه های اصلی نشنیده ام؟تنها زمانی که به آنها رسیدم از تبلیغات پرداخت شده ، عمدتا در یوتیوب بود.

سپس من برای پیش نمایش رفتم ، فکر کردم ممکن است چیز جدیدی یاد بگیرم. اما کل پیش نمایش فقط یک تمرین فروش بود ، پر از نمونه هایی از اینکه چگونه برخی از افراد با استفاده از "سیستم اثبات شده" خود حمل و نقل قطره ای بسیار موفق شدند و اکنون زندگی "آسان" را تجربه می کنند.

در حدود 30 دقیقه ، من تقریباً مدل کسب و کار را که می خواستند تدریس کنند ، فهمیدم.

یک وب سایت را در Shopify تنظیم کنید ، از اوبرلو برای یافتن محصولات برای رها کردن کشتی استفاده کنید و سپس تبلیغات فیس بوک را اجرا کنید.

انجام این کار آسان است. من حتی نیازی به شرکت در یک دوره ندارم تا این کار را انجام دهم.

اما من می دانم ، از سالها تجربه من در انجام تجارت الکترونیکی ، موفقیت به آسانی نخواهد بود که این کار را انجام می دهد.

در حالی که اعداد روی سطح معقول بودند ، برخی از شماره های مهم از دست رفته بودند.

تصاویر نشان داده شده در توصیفات تعداد درآمد بود ، اما سود خالص نبود. من به راحتی می توانم با هزینه 20،000 دلار تبلیغات و فروش محصولات با ضرر ، ماهانه 10،000 دلار درآمد آنلاین ایجاد کنم. اما آیا این معنی دار است؟

و اعدادی که آنها استفاده کردند فقط سود ناخالص بود که قیمت کالای کمتری بود. در مورد هزینه های حمل و نقل و تبلیغات چطور؟همه اینها در ارائه نادیده گرفته شدند.

وقتی مجری را به چالش کشیدم و پرسیدم که چرا هزینه حمل و نقل از محاسبه گم شده است ، من با این پاسخ از دست داده شدم ، "اگر شما از حمل و نقل قطره پول نمی گیرید ، این بدان معنی است که شما این کار را درست انجام نمی دهید".

او پاسخی ساده به یک سوال ساده به من نداد. من حدس می زنم که من بیش از حد مزاحم شدم که از او سؤالات دشوار می پرسیدم و مانع از فروش دوره خود می شدم.

متأسفانه بیشتر افراد دیگر در اتاق هنوز "آرزو" و از چشم انداز پول آسان که همچنان به گوش دادن ادامه می دادند ، فریب می دادند. من از اتاق خارج شدم و تعجب کردم که چند گوسفند ساده لوح و بی گناه در آن روز ذبح شدند.

یا شاید بیشتر افرادی که اظهارنظرهای "WOW" می دادند افرادی از همان سندیکایی بودند که در مخاطب کاشته شده بودند تا یک ذهنیت گله ایجاد کنند.

حالا بیایید آن را با مثال دیگری مقایسه کنیم.

چند سال پیش ، من یک دوره تازه سازی را در مورد سئو گذراندم ، زیرا ظهور رسانه های اجتماعی ابعاد کاملاً جدیدی را به آن اضافه کرد و می دانستم که شکاف دانش دارم.

قبل از انتخاب مربی خود ، به یکی از کارگاه های پیش نمایش رایگان او رفتم. در این کارگاه ، او جستجوی "زنده" برای کلمات کلیدی اصلی مانند "بازاریابی اینترنتی" ، "بهینه سازی موتور جستجو" و "سئو" را انجام داد. او برای همه آنها در رده 1 یا شماره 2 قرار گرفت.

او با نتایج خود ثابت کرد که وی قادر به رتبه بندی کلمات کلیدی هدفمند خود بوده و از هر مربی دیگری پیشی می گیرد. من همچنین می توانم نتایج "زنده" را با استفاده از تلفن خود تأیید کنم ، بنابراین این چیزی است که نمی توان آنرا جعلی کرد ، بر خلاف قرار دادن با لامبورگینی ها و جت های خصوصی.

او هرگز این پول را تضمین یا آسان نمی کرد. او فقط نشان داد که چه چیزی ممکن است ، و اگر آن را یاد بگیرید ، چقدر مهارت داشت.

علاوه بر این ، من قبلاً یک شرکت 7 رقمی را با استفاده از سئو ساخته بودم ، بنابراین نیازی به فروش مزایای آن نبود.

چیزی که من برای دیدن آن نیاز داشتم این بود که آیا مربی من واقعاً سگ برتر بازار بود ، که او با انجام یک جستجوی "زنده" در گوگل اثبات کرد. من نمی خواهم از بهترین بهترین ها یاد بگیرم.

از شکست ها نیز یاد بگیرید

یادگیری از افرادی که شکست خورده اند به همان اندازه یادگیری از کسانی که موفق شده اند مهم است. خیلی اوقات ، تجارت در مورد آنچه شما درست انجام می دهید ، نیست ، بلکه در مورد آنچه اشتباه نمی کنید.

پدر من کارخانه ای داشت که در سال 1985 به دلیل رکود اقتصادی در آن زمان شکست خورد ، که بدترین رکود جهانی از زمان جنگ جهانی دوم بود.

او حداقل روی کاغذ پول خود را از دست نمی داد. این تجارت سودآور بود ، اما بدهکاران در حال پرداخت هزینه های خود بودند.

در همین زمان ، طلبکاران او را برای پول تعقیب می کردند و سرانجام برای باد کردن شرکت خود حرکت می کردند.

مهمترین درسی که از شکست پدرم آموختم ، جریان نقدی پادشاه است. این درسی است که حتی امروز نیز در آگاهی من است.

هنگامی که پول از دست می دهد ، یک تجارت شکست نمی خورد. هنگامی که از پول نقد خارج می شود ، شکست می خورد.

مرحله 3: اقدام کنید

بعد از یافتن استراتژی خود ، زمان اجرای آن است!

ممکن است فکر کنید این یک فرد بدون مغز است. البته ، شما اقدام خواهید کرد! پس از یادگیری چنین استراتژی های عالی ، چه کسی نمی خواهد اقدامی انجام دهد و خود را برای مسیری برای موفقیت مالی و خوشبختی تنظیم کند؟

اما واقعیت کاملاً متفاوت است. بیشتر افراد در این مرحله تصرف می کنند و هیچ اقدامی انجام نمی دهند. هرگز ، هرگز میزان بی تحرکی را که مردم را از خارج شدن از منطقه راحتی خود باز می دارد ، دست کم نگیرید.

1 ٪ برتر اقدام می کند ، استراتژی خود را اصلاح می کند و در نهایت موفق می شود. آنها توسط بعضی از افراد که اقدام می کنند دنبال می شوند ، اما در این راه با موانعی روبرو می شوند و سپس تسلیم می شوند و ادعا می کنند که این استراتژی کار نمی کند.

با این حال ، اکثریت قریب به اتفاق شکست خواهند خورد زیرا آنها هرگز اقدامی نکردند. آنها کمی در اینجا خنجر می زنند ، کمی در آنجا تحقیق می کنند و به جای اینکه فشار جدی برای راه اندازی تجارت انجام دهند ، به تعویق می افتند.

شماره 1 دلیل اینکه مردم یک تجارت آنلاین را شروع نمی کنند - ترس از شکست

بزرگترین دلیلی که آنها هرگز شروع نمی کنند ، ترس آنها از شکست است. آنها هرگز کار خود را راه اندازی نمی کنند زیرا از ترس از هدر رفتن وقت خود از از دست دادن پول خود می ترسند. برای آنها ، شکست نتیجه ای است که آنها نمی توانند قبول کنند.

اما کارآفرینان موفق شکست های بسیار متفاوتی را مشاهده می کنند. شکست مادر موفقیت است. ما می دانیم که شکست ها اجتناب ناپذیر هستند و تنها راه موفقیت آموختن از اشتباهات ما است.

ما هدف ما شکست نیست ، اما ما همیشه برای آن آماده هستیم. ما می دانیم که خرابی ها برای فیلتر کردن آنچه کار نمی کند لازم است تا در نهایت با آنچه انجام می شود باقی بمانیم.

توماس ادیسون پس از بیش از 1000 تلاش ، لامپ را اختراع کرد. وقتی یک خبرنگار از او پرسید: "چگونه احساس می کرد 1000 بار شکست می خورد؟"ادیسون پاسخ داد ، "من 1000 بار شکست خوردم. من 1000 راه پیدا کردم که چگونه لامپ درست نکنم. "

مرحله 4: استراتژی خود را تغییر دهید

پس از اقدام ، فقط 2 نتیجه وجود دارد.

نتیجه ای که می خواهید ، شما موفقیت می نامید. نتیجه ای که شما نمی خواهید ، شما را شکست می نامید.

اما افراد موفق هرگز شکست را نمی بینند. آنها فقط بازخورد را می بینند.

بازخورد در مورد چگونگی ایجاد لامپ. بازخورد در مورد چگونگی بازاریابی یک محصول. بازخورد در مورد کالاهایی که نمی توانند بفروشند. بازخورد که قیمت خیلی زیاد است. آنها سپس از بازخورد برای تنظیم استراتژی خود استفاده می کنند.

کار سخت به تنهایی موفقیت را تضمین نمی کند. اگر مرتباً به کار خود ادامه دهید و به طور مکرر همان کار را انجام دهید ، فقط همان نتیجه را می گیرید. این جنون است که به طور مکرر از همان استراتژی استفاده کنید و از نتیجه متفاوتی انتظار داشته باشید.

بنابراین ، هر بار که شکست می خورید ، باید آن را تجزیه و تحلیل کنید و بدانید که چرا این کار کار نمی کند ، سپس استراتژی خود را تنظیم کرده و دوباره امتحان کنید. گاهی اوقات این حتی به معنای استفاده از یک رویکرد کاملاً جدید ، مانند خاموش کردن یک تجارت و شروع کار دیگری است. ساخت مجدد پس از هر شکست تنها راه تضمین موفقیت است.

در تجارت توزیع من ، به راحتی نتوانستم رقبای خود را الگوبرداری کنم. این شرکت هایی بودند که ده ها سال با خرده فروشان مشغول به کار بودند و این رابطه برای یک شخص خارجی مانند من خیلی قوی بود.

بنابراین مجبور شدم استراتژی های بازاریابی دیگر را امتحان کنم. سئو همان استراتژی بود که خیلی خوب کار کرد ، اما کافی نبود. من مجبور شدم استراتژی های جدیدی را پیدا کنم ، استراتژی هایی که قبلاً هیچ کس در بازار آن را امتحان نکرده بود. بنابراین ، تنها راه برای یافتن پاسخ ها ، امتحان کردن است. در اینجا لیستی از استراتژی های دیگر که من امتحان کردم ... و در آن شکست خورد:

  • تبلیغات روزنامه. این کار کرد ، اما آنچه که من انجام دادم به پرداخت تبلیغات رفت ، بنابراین حتی در بهترین حالت شکست. و من حتی در هزینه های دیگر مانند خدمات پس از فروش و هزینه های انبارداری نیز حساب نکرده ام.
  • مراجعه به مشتری. برای تبدیل هر مشتری به یک فروشنده ، من به طور دوره ای پروازهایی را که می توانند برای افراد علاقه مند توزیع کنند ، با یک کد تخفیف منحصر به فرد ارسال کردم. مشتری که با استفاده از کد تخفیف خریداری کرده است ، تخفیف می گیرد و مراجعه کننده کمیسیون دریافت می کند. من متوقف شدم زیرا فهمیدم که فروش ارجاع ما در حال افزایش نیست ، حتی اگر با بزرگ شدن پایگاه مشتری ، بیشتر و بیشتر پرواز را ارسال می کردیم. بعد از اینکه من آن را متوقف کردم ، از دست دادن قابل توجهی در تجارت نبود.
  • جاده نشان می دهد . هرگز فروش کافی برای تأمین هزینه اجاره غرفه ایجاد نکرده است.
  • Hypermartsآنها خواستار حاشیه بالایی بودند و با فروشندگان مانند خاک رفتار می کردند و مرا مانند فوتبال لگد می زدند. مهمتر از آن ، من مجبور شدم هزینه یک مروج ، 7 روز در هفته را بپردازم. تا زمانی که رابطه را به پایان رساندم ، از دست دادن 5 رقمی جمع شده بودم.
  • تبلیغات تلویزیونی. این یکی از گرانترین شکست های من تا به امروز بود. مبلغ 5 رقمی صرف شده ، و نه یک فروش! می توانید تصور کنید؟

سرانجام ، من برخی از کانال های بازاریابی را پیدا کردم که کار کردند و به آنها گیر افتادند. اگر من تلاش نمی کردم (و شکست نمی خوردم) ، هرگز آنها را پیدا نمی کردم.

تنها راه برای جلوگیری از شکست ، جلوگیری از انجام هر کاری است. افراد موفق در برابر شکست ها مصون نیستند. در حقیقت ، آنها نسبت به همه افراد شکست بیشتری دارند ، فقط به این دلیل که بیشتر از همه اقدامات بیشتری انجام می دهند.

تفاوت در این است که چگونه آنها شکست ها را کنترل می کنند. آیا آنها ترک کردند؟یا آیا آنها یک استراتژی متفاوت را یاد می گیرند و امتحان می کنند؟

4 مرحله در فرمول موفقیت نهایی منطقی است و اگر دنباله را دنبال کنید ، نتیجه در نهایت موفقیت است. این فقط مسئله این است که چند بار نیاز به تغییر استراتژی خود دارید و چه مدت طول می کشد. موفقیت اجتناب ناپذیر است. فقط زمان لازم داره .

اما انسان ها کارهایی را از منطق انجام نمی دهند. ما ممکن است از منطق برای تصمیم گیری در مورد یک دوره عمل استفاده کنیم ، اما منطق چیزی نیست که ما را از عمل خود دور کند. این احساسات ما است که ما را وادار به عمل می کند. برای تأمین فرمول موفقیت نهایی به دو ماده عاطفی نیاز دارید.

شما باید ارزش ها و عقاید درست داشته باشید.

ارزش های

مقادیر شما تعیین می کند که برای شما مهم است. مقادیر شما همچنین تعیین می کند که هدف شما چیست.

من قبلاً اشاره کردم که هدف من در 14 سالگی صاحب یک تجارت 100 میلیون دلاری است.

من کاملاً صادقانه خواهم بود ، می خواستم احساس مهمی و مهم داشته باشم. من از بقیه جامعه می خواستم ،

اما وقتی به دهه 30 رسیدم ، این هدف تغییر کرد. نه به این دلیل که من نمی توانستم این کار را انجام دهم ، بلکه به این دلیل که ارزشهای من تغییر کرده است.

می بینید ، فرزند اول من به دنیا آمد و این یک تغییر پارادایم در سیستم ارزش من ایجاد کرد.

کسب درآمد و مهم بودن دیگر برای من مهمترین نبود. این خانواده من بودند.

من نمی خواستم 4 تا 5 دهه آینده را فدا کنم تا پول زیادی کسب کنم اما پدری هستم که هرگز با بزرگ شدن فرزندانم در آنجا نبود.

اکنون من یک هدف پایین تر دارم ، یعنی چند میلیون دلار دارایی با بازده سالانه 6 ٪ سرمایه گذاری می شود. این به من آزادی مالی می دهد ، که به نوبه خود به من آزادی وقت می دهد تا با خانواده ام بگذرانم.

آیا هنوز هم می توانم به هدف 100 میلیون دلاری برسم؟احتمالاًاما من دیگر آن را هوس نمی کنم.

هنگامی که ارزش های شما تغییر می کند ، ممکن است اهداف شما تغییر کند.

بنابراین ، همانطور که در ابتدا گفتم ، این که آیا شما به هدف رسیدید مهم نیست. به هر حال ممکن است تغییر کند. آنچه مهم است این است که شما یک هدف برای کار کردن دارید.

اعتقادات

سیستم اعتقاد ما نیز یک ماده مهم است. برای موفقیت ، شما باید از اعتقادات محدود کننده خلاص شوید.

محدود کردن باورها مواردی است که پتانسیل شما را برای موفقیت محدود می کند. مثالها عبارتند از:

"من به اندازه کافی خوب نیستم".

"من خود نظم و انضباط ندارم".

"من پول ندارم".

حلقه اعتقادی-اکشن-محور-فیدبک

اعتقاد ، عمل ، نتیجه و بازخورد یک حلقه مداوم را تشکیل می دهد.

اگر با یک باور محدود شروع کنید ، مانند "من هرگز موفق نخواهم شد" ، یا "این استراتژی به کار نمی رود" ، شما عمل نیمه قلب خواهید کرد.

عمل نیمه قلب نتایج ضعیفی به همراه خواهد داشت که به بازخورد تبدیل می شوند و اعتقادات منفی شما را تقویت می کنند.

شما در نهایت به خود می گویید "ببینید؟من یک بازنده ام!"یا "من می دانستم که کار نمی کند!"اعتقاد به یک پیشگویی خود تحقق می یابد.

بنابراین ، برای اینکه فرمول موفقیت نهایی موفقیت آمیز باشد ، باید در وهله اول باور کنید که این کار به کار می رود.

اگر یک نوع نگرش "من سعی خواهم کرد" ، می خواهید یک تلاش نیمه قلب را انجام دهید و شکست را برای خود تضمین می کنید.

من به شما می گویم اعتقاد من در 14 سالگی چیست.

من معتقدم که "اگر افراد دیگر بتوانند این کار را انجام دهند ، بنابراین می توانم".

اعتقاد شما چیست؟

نتیجه

اگر مقاله من را "شروع سریع ، مقیاس سریع" خوانده اید ، خواهید دید که این یک نسخه خاص از فرمول موفقیت نهایی است.

در اصل آن ، استراتژی سریع شروع و مقیاس ، شما را برای شروع یک تجارت با پول اندک یا بدون پول و جلوگیری از هزینه های ثابت فرا می خواند.

این هزینه مالی یک شکست را کوچک نگه می دارد تا بتوانید استراتژی خود را اصلاح کنید ، خود را سریع انتخاب کنید و دوباره امتحان کنید.

برعکس ، اگر در اولین تلاش خود پول زیادی از دست بدهید و ورشکسته شوید ، این شکست می تواند سالها شما را سرگرم کند.

بنابراین شروع کوچک به شما امکان می دهد تا بتوانید تا زمانی که به درستی برسید ، توانایی خود را برای پالایش استراتژی خود انجام دهید. و پس از انجام این کار ، زمان آن رسیده است که مقیاس کنید!

تفاوت بین کسانی که موفق می شوند و کسانی که انجام نمی دهند ، کاری نیستند که انجام می دهند. تفاوت در نحوه برخورد آنها با شکست است.

برای افراد موفق ، هیچ نقصی وجود ندارد ، فقط بازخورد.

بنابراین ، اگر می خواهید موفق باشید ، ابتدا یاد بگیرید که چگونه شکست بخورید.< Pan> این هزینه مالی یک شکست را کوچک نگه می دارد تا بتوانید استراتژی خود را اصلاح کنید ، خود را سریع انتخاب کنید و دوباره امتحان کنید.

آموزش تحلیل گری...
ما را در سایت آموزش تحلیل گری دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : ملیکا زارعی بازدید : 35 تاريخ : شنبه 30 ارديبهشت 1402 ساعت: 12:18