
"همه ما را ناکام می کنند."این اولین کلماتی بود که اشرف غنی گفت-نه همانطور که او در 15 آگوست 2021 از طالبان پیشروی کرد ، اما در مارس 2002 که در اولین دیدار پس از 9/11 من برای شام در یک شب سرد و مرطوب نشستیم. کابلمن او را از سال 1984 ، ابتدا به عنوان یک همکار دانشگاهی و سپس به عنوان یک مقام بانک جهانی می شناختم. ما در اولین تکلیف خود از سال 1997 تا 1999 به عنوان مشاوران غیررسمی به فرستاده لخدار براهیمی در ایالات متحده همکاری کرده بودیم ، و سپس به عنوان بخشی از تیم سازمان ملل متحد در سال 2001 ، هنگامی که این دو ما به عنوان مشاوران براهیمی در کنفرانس بون خدمت می کردند که چارچوبی را برای آن تعیین کرده است. دولت پس از طالبان.
به زودی پس از آن ، غنی به کابل عزیمت کرده بود ، جایی که وی آژانس هماهنگی کمک های افغانستان را تأسیس کرد ، که به گفته وی کمک های بین المللی را با اولویت های افغانستان مطابقت خواهد داد. وی در طول شام توضیح داد که چگونه دولت بوش هیچ پول جدیدی را برای بازسازی کشور اختصاص نداده است ، که پس از آن 24 سال از جنگ ویران شد. آژانس های بین المللی دست کم گرفتن ناخالص هزینه های بازسازی را ارائه داده بودند ، و عملیات بدون هماهنگی آنها حاشیه نشینی دولت بی بضاعت بود. مأموریت سیاسی ایالات متحده آمریکا به تنهایی در تلاش برای گسترش دولت موقت در اورژانس آینده لویا جرگه بود. غنی سه ماه بعد و در نهایت رئیس جمهور در سال 2014 ، وزیر دارایی شد و در نهایت رئیس جمهور در سال 2014 ، فقط متوجه شد که سیاستهایی که وی در کتاب خود مقرر کرده است ، با تصویب کشورهای شکست خورده ، واقعیت های سیاسی را در افغانستان و آمریکا نادیده گرفت. حتی پس از آنكه ایالات متحده قرارداد فوریه 2020 را با طالبان امضا كرد ، قول داد تا اول ماه مه 2021 مرخص شود ، وی از اعتقاد یا برنامه ریزی برای عقب نشینی نیروهای آمریكا خودداری كرد. در اواخر 2 آگوست 2021 ، او به پارلمان افغانستان افتخار کرد که او در شش ماه اوضاع را تحت کنترل خواهد گرفت.
چند روز پس از شام 2002 من با غنی ، به دنبال چند رهبری نازک ، آمر الله صالح را پیدا کردم که برای اولین بار در ژانویه 1996 در شهر شمالی افغانستان کوندوز ملاقات کردم. برای ارزیابی وضعیت پناهندگان از تاجیکستان در شمال افغانستان به یک مأموریت برای بنیاد جامعه باز سفر کرد. در آن زمان صالح معاون 23 ساله سخنگوی وزارت دفاع بود. من او را دوباره پنج سال بعد در دفتر خود در مجلل مجلل (برای سال 2002 کابل) محله شاهر نو ، که از آنجا او اداره ضد تروریسم آژانس اطلاعاتی افغانستان را کارگردانی کرد ، پیدا کردم. سپس ، صالح از غنی گفت: "برای ما [تاجیک] بدیهی است که او یک برنامه قومی [پشتون] دارد."در سال 2004 او رئیس اطلاعات افغانستان شد ، تنها در سال 2010 توسط رئیس جمهور حمید کرزی اخراج شد. در سال 2019 ، وی ظاهراً رزروهای قبلی خود را کنار گذاشت و موافقت کرد که در دوره دوم خود معاون اول رئیس جمهور غنی شود. در آگوست سال 2021 ، هنگامی که دفاع کابل فرو ریخت ، صالح پایتخت را با برخی از مردان معتبر ، در کنار فرزند مسعود احمد ، به دره بومی پانجیر خود تخلیه کرد تا در برابر طالبان موضع گیری کند. پس از فرار غنی ، صالح به طور خلاصه ادعا كرد كه رئیس جمهور بازیگر است ، تا اینكه او و مسعود مجبور به فرار به تاجيكستان شدند.
پس از جلسه اولیه ما در دفتر وی در مارس 2002 ، در مورد ناهار در رستوران چینی مارکو چوگان در خیابان ، صالح به من گفت که او نیمی از وقت خود را صرف تلاش برای ترمیم آسیب های سیاسی ناشی از تلفات غیرنظامی و بازداشت های اشتباه کرده استناشی از حملات ایالات متحده بر اساس اطلاعات دروغین است. در سپتامبر 2002 ، هنگامی که من هشدارهای او را بدون انتساب در یک کنفرانس در انگلستان نقل کردم ، یک وزیر با اعتماد به نفس انگلیس به طرز طعنه آمیز پاسخ داد: "من فقط صدای Doom را شنیده ام!"صالح بعد از من آمد و گفت: "شما از سخنان من استفاده کردید!"من پاسخ دادم: "من صحبت کردم ، زیرا شما نمی توانستید."
در همان بازدید از کابل ، در آستانه نوروز در سال 2002 (1381) ، من با کرزی ، که من از سال 1987 می شناختم در کاخ شام خوردم. بیش از چای سبز قبل از شام ، من مشاهده کردم که در پی سرنگونی سرنگونیطالبان ، استانها و مناطق محلی توسط فرماندهان محلی به دست آمده بودند. در حالی که قدرت سیاسی باید از نیروی نظامی جدا شود ، من تعجب کردم که آیا این ترتیب ممکن است به یک کشور کمتر متمرکز افغانستان تبدیل شود. وی ادعا كرد كه به محض اینكه می تواند ، سیستم متمرکز قدیمی را مجدداً برقرار كند و فرمانداران و فرمانداران منطقه را از خارج از مناطقی كه برای اداره آنها استفاده می كنند ، منصوب می كند تا اطمینان حاصل شود كه آنها نماینده دولت مرکزی هستند نه جناح های محلی.
برخلاف تصور غلط گسترده ، ایالات متحده این ساختار متمرکز را به دولت "سنتی غیر متمرکز" افغانستان "تحمیل" نکرد. تمرکز دولت افغانستان به رژیم امیر عبدالرحمان خان (1880 تا 1901) باز می گردد ، هنگامی که انگلیس یک ارتش قدرتمند را برای نگه داشتن افغانستان به عنوان یک بافر منزوی بین امپراتوری های انگلیس و روسیه یارانه داد. تا سال 2002 ، این ایالت به نقش آشنا خود بازگشت و به یک قدرت بزرگ برای حفظ "امنیت" ، این بار از "تروریسم" ، در ازای کمک کمک کرد.
کرزی ، مانند بسیاری از نخبگان افغان با پیوستگی به رژیم قدیمی که در اتحاد با عناصر مجاهدین ضد شوروی که از طریق ترتیبات سیاسی که در بون به پایان رسیده بود ، علیه طالبان جنگیده بود ، از این ساختار متمرکز به عنوان ابزاری برای نگهداری از این ساختار متمرکز حمایت کردند. کنترل و جلوگیری از قدرتهای خارجی از سوء استفاده از اختلافات در جوامع متنوع افغانستان. با این حال ، این ساختار - و - به طور وحشیانه ای از کارکردهایی که به دست آورد ، نامناسب بود: ارائه خدمات عمومی یا ظاهراً "حاکمیت خوب" به مردم افغانستان. همانطور که سوءاستفاده از قدرت و تلفات غیرنظامی پس از سال 2002 افزایش یافته است ، طالبان ، با استخدام کنندگان محلی که به دنبال انتقام از حمله به روستاهای خود و قبایل خود توسط ایالات متحده و جنگ سالاران متفقین خود بودند ، از ناتوانی دولت در نفوذ به جامعه روستایی استفاده کردند. رهبران محلی را برنده ، مرعوب یا از بین برد.
در ژوئیه 2006 ، پس از سنجش در بازدیدهای مکرر من مبنی بر اینکه پروژه آمریکایی در افغانستان شروع به جدا شدن کرد ، من به کابل بازگشتم. صالح ، که در آن زمان رئیس اطلاعات افغانستان بود ، گزارشی را به من داد که وی دو ماه قبل نوشته بود ، با عنوان "استراتژی شورشیان و تروریست ها در افغانستان". صالح با اشاره به Sun Tzu ، هشدار داد: "هرم مشروعیت دولت افغانستان نباید به دلیل ناکارآمدی ما در شناخت دشمن ، شناختن خود و استفاده از منابع به طور مؤثر از بین برود."با این حال ، دقیقاً همان اتفاقی است که افتاده است.
عدم موفقیت مأموریت به رهبری ایالات متحده در افغانستان به طور قابل ملاحظه از 6 دسامبر 2001 ، روز پس از امضای توافق نامه بن ، هنگامی که دونالد رامسفلد ، وزیر دفاع آمریكا ، تحت سؤال مكرر خبرنگاران در پنتاگون ، توافق سیاسی را رد كرد. بین کرزی و رهبری باقی مانده طالبان در قندهار. در شوک ناشی از شکست سریع و به ظاهر کامل ، طالبان موافقت کرده بودند که رهبری کرزی را تصدیق کنند و چهار استان را تحویل دهند که هنوز هم در ازای عفو کنترل می کردند که به رهبر خود ملا عمر اجازه می دهد در قندهار زندگی کند "با عزت". این امر به آنها اجازه می داد تا در فرآیند تنظیم شده توسط توافق نامه بن برای ایجاد یک دولت دائمی شرکت کنند. آنها به جای ارسال به گوانتانامو یا به آن قبرستان های مشهور افغانستان ، می توانستند متناسب با تعداد واقعی و تأثیر آنها (کوچک ، اما واقعی) در تهیه و اجرای قانون اساسی شرکت کنند. با این حال ، رامسفلد پاسخ داد که "هیچ راه حل مذاکره نشده" وجود نخواهد داشت. تقریباً 20 سال بعد ، او درست ثابت شد ، هرچند به روش خوبی نیست.
برای Rumsfeld ، هدف اصلی سیاست ایالات متحده در افغانستان تثبیت کشور یا کمک به آن برای ایجاد دولتی بود که بتواند به تنهایی با تروریسم مقابله کند ، بلکه برای همه افراد شیطانی که ممکن است فکر کنند به حمله به یونایتد فکر می کنند ، نمونه ای از آن را نشان دهد. دولتها را با گرفتن و کشتن "افراد بد". این سیاست حتی وقتی که رامسفلد شکایت کرد ، "من هیچ دیدی در مورد افراد بد ندارم."
تا سال 2006 ، صالح فکر کرد که طالبان "از نظر استراتژیک جانشین هستند". وی نوشت ، مگر اینکه دولت افغانستان و ائتلاف بین المللی "یک استراتژی واضح و تعریف شده را دنبال کنند ،" [طالبان] شکست ناپذیر خواهد بود. "چهار ماه پس از پایان گزارش خود ، در سپتامبر 2006 ، طالبان اولین حمله خود را در برابر یک شهر بزرگ: قندهار آغاز کرد. آنها به دست نیروهای ناتو کانادایی دچار یک شکست تاکتیکی شدند ، اما آنها حضور دائمی در ولسوالی های اطراف قندهار برقرار کردند ، از آنجا که وانت ، موتور سیکلت خود را سوار کردند و وقتی ارتش افغانستان 15 سال بعد فروپاشید ، هاموه ایالات متحده را به داخل شهر رها کردند.
رئیس جمهور باراک اوباما وضعیت رو به وخامت در پشت گفتگوی شاد را به رسمیت شناخت. وی قول داد جنگ در عراق را پایان دهد و به افغانستان توجه کند. اولین پیش نویس سیاست دولت وی در مورد افغانستان گزارش مارس 2009 بود که توسط بروس ریدل ، یک تحلیلگر بازنشسته ضد تروریسم سیا و مقام شورای امنیت ملی که در موسسه بروکینگز کار می کرد ، نوشته شده است. بررسی سیاست که در پاییز 2009 دنبال شد ، عمدتاً مبتنی بر ارزیابی وضعیت موجود در زمین توسط فرمانده تازه منصوب شده ، سرلشکر استنلی A. مک کریستال بود. اگرچه به سبک دیگری نوشته شده است ، محتوای آن تقریباً با گزارش صالح سه سال قبل یکسان بود ، مگر اینکه اوضاع بدتر شده باشد.
گزارش ریدل خواستار "ضد شورش کاملاً منابع" برای تولید "یک افغانستان متکی به خود ، که امکان عقب نشینی نیروهای جنگی را در ضمن حفظ تعهد ما به توسعه سیاسی و اقتصادی فراهم می کند ، خواستار شد. با این حال ، این جمله در مقدمه آخرین-و تنها-اشاره به اعتماد به نفس در گزارش بود. گزارش Riedel وانمود می کند که برنامه ای برای تقویت دولت محلی در افغانستان دارد - "افزایش ظرفیت غیرنظامی" با تحمیل "تخصص آمریکایی" و سایر تخصص های بین المللی ، گویا مشکلات دولت افغانستان ناشی از عدم آموزش آمریکایی ها است - اماحتی وانمود نکرد که برنامه ای برای اعتماد به نفس افغانستان دارد. به نظر می رسید که سازمان هایی که با کمک های خارجی بر روی مدل های خارجی ساخته شده اند دقیقاً مانند موسساتی که کشورها خود را طراحی و تأمین مالی می کنند ، عمل می کنند.
مک کریستال در طرح ضد شورش پونزی دو برابر شد. ضد شورش کلاسیک شامل سه مرحله بود: روشن (خارج از دشمن) ، نگه داشتن (قلمرو پاک شده با نیروی نظامی) ، و سپس ساخت (نهادهای غیرنظامی حاکمیتی که جایگزین ارتش می شود). این مدل از مواردی که در هر یک از کشورهایی که با یک شورش داخلی (هند ، کلمبیا) یا قدرتهای استعماری روبرو هستند با شورش (فرانسه در الجزایر ، انگلستان در مالایا) به دست آمده است. در همه این موارد ، ایالت که به نیروی نظامی که پاکسازی و نگه داشته شده بود ، همان ایالت بود که مؤسسات جدید را بسازد. از آنجا که ایالات متحده در افغانستان نه دولت ملی و نه ظاهراً یک قدرت استعماری بود که قصد داشت این کشور را برای همیشه اشغال کند ، طراحان نظریه ضد شورش ایالات متحده مرحله چهارم را اضافه کردند: انتقال (به کنترل دولت ملی). برای انجام این کار ، مک کریستال نوشت ، ایالات متحده مجبور شد "حاکمیت پاسخگو و پاسخگو را در اولویت قرار دهد."در تاریخ 30 سپتامبر 2009 ، هنگامی که من آن عبارت بی معنی را در یک نسخه از گزارش دیدم که ریچارد هولبروک در دفتر خود با من به اشتراک گذاشت ، فکر کردم این برنامه ای برای سرزنش غیرنظامیان در هنگام شکست است.
دولت ایالات متحده ، نظامی یا غیرنظامی ، هیچ ایده ای برای ساخت و انتقال مؤسساتی که در روستای افغانستان کار می کنند ، نداشت. نخبگان افغان که شرکای واشنگتن بودند ، نبودند. هرگز در تاریخ خود دولت افغانستان یک اداره محلی مؤثر ایجاد نکرد. فرمانداران و فرمانداران ولسوالی که برای دولت متمرکز کار می کردند ، به همکاری با مؤسسات غیررسمی در روستا (مسجد ، جیرگا و شورا) اعتماد کردند. دولت به ندرت "نوشتار خود را" به روستاها گسترش داده بود بدون اینکه شورش را تحریک کند. نخبگان که دولت را اداره می کردند ، از عواقب واگذاری قدرت به خود محلی ها می ترسیدند. طالبان از طریق مؤسسات محلی غیر دولتی ، در درجه اول مساجد کار می کردند. آنها با دانش محلی خود - بیشتر طالبان در مناطقی که بزرگ شده بودند فعالیت می کردند - آنها دقیقاً می دانستند که چه کسی را ترغیب ، ارعاب یا کشتن می کنند.
"اولویت بندی حاکمیت پاسخگو و پاسخگو" مانند اطمینان است که یک مدیر صندوق ممکن است به مشتری های عصبی بدهد زیرا او از آنها درخواست می کند پول جدیدی را برای پرداخت سرمایه گذاران قبلی بازده های فوق بازار را که وعده داده بود ، بپردازد. هنگامی که دولت افغانستان نتوانست پاسخگو و پاسخگو باشد ، و شورش در حال گسترش بود ، وزارت دفاع خواستار سربازان بیشتر ، پول بیشتر یا زمان بیشتر می شود. هنگامی که پول منحرف یا سرقت شد ، همانطور که اجتناب ناپذیر بود وقتی ثروتمندترین کشور جهان میلیاردها دلار را به مشکلاتی که در یکی از فقیرترین کشورهای جهان درک نمی کند ، پرتاب می کند ، این تلاش برای "ضد فساد" را برای از بین بردن فساد پیشنهاد می داداین بودجه ادامه داد. اما با تلاش برای جبران مسائل سیاسی حل نشده با تزریق نیرو ، پول و آموزش ، ایالات متحده فقط روزی را که کل شرکت مانند طرح پونزی فرو می ریزد ، به تعویق انداخت.< SPAN> "اولویت بندی حاکمیت پاسخگو و پاسخگو" مانند اطمینان بود که یک مدیر صندوق ممکن است به مشتری های عصبی بدهد زیرا از آنها درخواست می کند پول جدیدی را برای پرداخت سرمایه گذاران قبلی بازده فوق بازار را که وعده داده بود ، بپردازد. هنگامی که دولت افغانستان نتوانست پاسخگو و پاسخگو باشد ، و شورش در حال گسترش بود ، وزارت دفاع خواستار سربازان بیشتر ، پول بیشتر یا زمان بیشتر می شود. هنگامی که پول منحرف یا سرقت شد ، همانطور که اجتناب ناپذیر بود وقتی ثروتمندترین کشور جهان میلیاردها دلار را به مشکلاتی که در یکی از فقیرترین کشورهای جهان درک نمی کند ، پرتاب می کند ، این تلاش برای "ضد فساد" را برای از بین بردن فساد پیشنهاد می داداین بودجه ادامه داد. اما با تلاش برای جبران مسائل سیاسی حل نشده با تزریق زور ، پول و آموزش ، ایالات متحده فقط روزی را به تعویق انداخت که کل شرکت مانند طرح پونزی سقوط کند. "اولویت بندی حاکمیت پاسخگو و پاسخگو" مانند این بوداطمینان خاطر یک مدیر صندوق ممکن است به مشتری های عصبی بدهد زیرا از آنها درخواست می کند که پول جدیدی را برای پرداخت سرمایه گذاران قبلی بازده بازار فوق را که به او وعده داده بود بپردازند. هنگامی که دولت افغانستان نتوانست پاسخگو و پاسخگو باشد ، و شورش در حال گسترش بود ، وزارت دفاع خواستار سربازان بیشتر ، پول بیشتر یا زمان بیشتر می شود. هنگامی که پول منحرف یا سرقت شد ، همانطور که اجتناب ناپذیر بود وقتی ثروتمندترین کشور جهان میلیاردها دلار را به مشکلاتی که در یکی از فقیرترین کشورهای جهان درک نمی کند ، پرتاب می کند ، این تلاش برای "ضد فساد" را برای از بین بردن فساد پیشنهاد می داداین بودجه ادامه داد. اما با تلاش برای جبران مسائل سیاسی حل نشده با تزریق نیرو ، پول و آموزش ، ایالات متحده فقط روزی را که کل شرکت مانند طرح پونزی فرو می ریزد ، به تعویق انداخت.
دولت اوباما سرانجام مجوز مذاکرات سیاسی را صادر کرد ، هرچند که طالبان از سال 2001 خواسته های خود را به شدت محکم کرده بودند. مذاکرات بین ایالات متحده و طالبان. این مذاکرات تا سال 2010 و 2011 پیشرفت آهسته ای داشته است ، اما با اصرار کرزی و مقامات ارشد ایالات متحده که در این مذاکرات مقاومت کرده بودند ، گروسمن (سپس مذاکره کننده رهبر ایالات متحده) در ژانویه 2012 به همتای طالبان خود در دوحه گفت که مذاکرات از سر گرفته نمی شودطالبان با دولت افغانستان صحبت کردند. در اجلاس ناتو در شیکاگو در ژوئن 2012 ، اوباما و کرزی تصمیم گرفتند که "دو برابر" در آشتی شوند. این دو رئیس جمهور در بیانیه مشترکی که پس از سفر رسمی کرزی به واشنگتن در ژانویه 2013 صادر شد ، گفتند که آنها به منظور مذاکره بین شورای صلح عالی و نمایندگان مجاز طالبان از یک دفتر در دوحه حمایت می کنند. "با این حال ، هنگامی که این دفتر به طور خلاصه در ژوئن 2013 افتتاح شد ، با این حال ، طالبان و قطر آنچه را که ایالات متحده فکر کرده بود در مورد نمایش نمادهای "امارات اسلامی" توافق کرده بود. در گذشته نگر ، جای تعجب آور نیست که یک مذاکره پیچیده و سیاسی ظریف که در آن طرفین به مدت یک سال و نیم ملاقات نکردند و هرگز در مورد یک سند نهایی موافقت نکردند ، منجر به سوء تفاهم می شود. این وظیفه من بود که شبانه به دفتر طالبان بروم و صبر کنم تا قطری ها طالبان را ترغیب کنند که پرچم را پایین بیاورند و نمادهای امارات اسلامی را حذف کنند. من خیلی زود دولت را ترک کردم و دیپلماسی ایالات متحده سپس به مذاکره در مورد توافق نامه امنیتی دو جانبه با دولت افغانستان متمرکز شد که احساس امنیت کاذب را در اختیار دومی قرار داد.
بخش عمده ای از رهبری ادارات دفاع ایالات متحده (غیرنظامی و نظامی) و ایالت سعی کردند این تلاش ها را بارها به تأخیر بیندازند. آنها خدمات لب را به یک راه حل سیاسی پرداخت می کردند اما همیشه می خواستند مذاکرات را به تعویق بیندازند تا اینکه ایالات متحده در "موقعیت قدرت" قرار گرفت. با این حال ، هیچ مدرکی مبنی بر انتظار ایالات متحده قوی تر و اجباری امتیازات از طالبان وجود نداشت. در مقابل ، موقعیت ایالات متحده رو به وخامت گذاشت و موقعیت طالبان همچنان سخت می شد. طرفداران "صبر استراتژیک" یا حضور "بلند مدت" ایالات متحده هیچ استراتژی جایگزینی برای ارائه نداشتند. آنها خواستار طولانی شدن کلاهبرداری بودند. ممکن است شعار آنها وقتی در یک سوراخ هستید ، تعهد طولانی مدت به حفر کنید.
پناهگاه امن رهبری طالبان در پاکستان-چیزی که از مدل های کلاسیک ضد شورش غایب است-به این معنی بود که تلاش های نظامی نمی تواند به رهبری اصلی طالبان حمله کند. بسیاری از منتقدین ، از جمله من ، اظهار داشتند كه یك دلیل عدم موفقیت تلاش های ایالات متحده در افغانستان عدم اعمال فشار كافی بر پاکستان برای بستن پناهگاه طالبان است. این تنها در صورتی صادق است که شکست ایالات متحده در ویتنام به دلیل عدم اعمال فشار کافی به اتحاد جماهیر شوروی و چین برای متوقف کردن حمایت از ویتنام شمالی باشد. اما هیچ کاری که ایالات متحده نتوانست در مورد این واقعیت که این یک قدرت دور از ساحل بود ، انجام دهد ، در حالی که پاکستان همسایه عمیقاً درگیر افغانستان است. در ویتنام ، آمریکا با وجود هواداران خارجی خود ، دشمن را شکست داد - و شکست خورد. در افغانستان ، ایالات متحده یا رفتار پاکستان را نادیده گرفت و یا در تلاش برای "تغییر حساب استراتژیک" اسلام آباد بود ، گویی واشنگتن می تواند برداشت تهدیدی از ارتش پاکستان را با کمک های اقتصادی یا تهدیداتی که نمی تواند انجام دهد تغییر دهد. ادعا می کند که ایالات متحده "ناکام" در اعمال فشار کافی بر پاکستان ، فرض می کند که فشار وجود دارد که ایالات متحده می توانست اعمال کند که پاکستان را مجبور به تغییر سیاست خود کند. این یکی از نمونه های بسیاری از ارزیابی بیش از حد آمریکایی ها از قدرت خودشان است. پرونده زیر: عدم "شناختن خود".
ایالات متحده خود را در وضعیتی که توسط کارل فون کلاوزیتز ، ژنرال و محقق پروس توصیف شده بود ، یافت ، که مشاهده کرد ، "هیچ چیز متداول تر از یافتن ملاحظات مربوط به عرضه مؤثر بر خطوط استراتژیک یک کمپین و جنگ نیست."افغانستان محاصره شده است. تمام مسیرهای زمین و هوایی که از طریق آن افغانستان ممکن است کمک دریافت کند یا در تجارت پاکستان ، ایران یا ترکیبی از روسیه یا چین با کشورهای آسیای میانه شرکت کند. مگر اینکه ایالات متحده روسیه ، چین یا ایران را ترغیب کند تا از تلاش های جنگی خود در آستان آنها حمایت کند ، پاکستان تنها مسیری سیاسی و لجستیکی را برای هرگونه کمک یا روابط نظامی بین ایالات متحده و افغانستان فراهم می کرد. محدودیتی وجود دارد که واشنگتن می تواند در برابر خطوط تأمین خود فشار داشته باشد. مقامات ایالات متحده عجیب و غریب ، گاهی اوقات حملات ویژه ای به پاکستان را برای مختل کردن پناهگاه امن رهبری طالبان پیشنهاد می کردند ، اما علاوه بر دلایل بسیاری دیگر برای حمله به یک انرژی هسته ای ظاهراً متفقین که توسط چین حمایت می شود ، برای نیرویی که لجستیک به آن بستگی دارد امکان پذیر نیست. پاکستان برای حمله به پاکستان. همانطور که یک همکار روسی در ژوئن سال 2017 در مسکو به من گفت ، "پاکستان مطمئناً سزاوار هر کاری است که با آن انجام می دهید ، اما این کار نخواهد کرد."
در طول جنگ در افغانستان ، واشنگتن به طور مداوم اهرم های بین المللی را که از سال 1945 از آن لذت می برد از دست می داد. در طی این 20 سال ، ایالات متحده حدود 14 تریلیون دلار برای جنگ هزینه کرده بود ، که عمدتا توسط تخصیص های مکمل های تأمین مالی بدهی ، در عین حال نادیده گرفتن این پوسیدگی را نادیده می گرفت. از صدای مالی مالی خود ، زیرساخت های فیزیکی ، سیستم مراقبت های بهداشتی ، سیستم آموزش و نهادهای سیاسی. در سال 2001 ، طبق آمار بانک جهانی ، تولید ناخالص داخلی چینی در خرید برابری قدرت 41 درصد اندازه تولید ناخالص داخلی ایالات متحده بود ، در حالی که در سال 2019 تولید ناخالص داخلی چینی 12 درصد بیشتر بود. تا آنجا که نسبت دو تولید ناخالص داخلی به عنوان یک شاخص خشن از قدرت نسبی عمل می کند ، تا سال 2019 قدرت نسبی چین در مقایسه با ایالات متحده تقریباً سه برابر شده بود (1. 12 در مقابل 0. 41). مقایسه سیاست های ایالات متحده و چینی با پاکستان ، عواقب آن را نشان می دهد.
در تاریخ 2 فوریه 2009 ، اندکی پس از منصوب شدن وی به عنوان نماینده ویژه ایالات متحده برای افغانستان و پاکستان ، هولبروک مشاوره ای را در انجمن آسیا در نیویورک تشکیل داد تا در مورد آنچه که برای تبدیل پاکستان به شریک قابل اعتماد برای ایالات متحده انجام می دهد ، تشکیل داد. شاه جوید برکی پس از بحث در مورد چالش های ارتش و خدمات اطلاعاتی پاکستان و گسترش شبه نظامیان و تروریست ها در پاکستان ، تخمین زد که اهدا کنندگان باید 40 تا 50 میلیارد دلار در طی 5 سال به پاکستان ارائه دهند تا از کشور محافظت کنند تا از این کشور محافظت کنند تا از این کشور محافظت کنند تا از این کشور محافظت کنند تا از این کشور محافظت کنند تا از این کشور محافظت کنند. فروپاشی اقتصادی. در پاسخ به این نوع تحلیل ها ، در 15 اکتبر 2009 ، اوباما مشارکت پیشرفته با قانون پاکستان را که به عنوان لایحه کری-لغار-برمن نیز شناخته می شود ، امضا کرد ، که در مجموع 7. 5 میلیارد دلار کمک برای پاکستان بیش از پنج سال داشتسال ها. این عمل در سال 2014 منقضی شد و تجدید نشد ، در این زمان چین راهرو اقتصادی چین و پاکستان را که در سال 2013 تأسیس شده بود ، پروژه پرچمدار ابتکار کمربند و جاده خود را ساخته بود. ارزش پروژه های چینی در پاکستان در سال 2020 62 میلیارد دلار تخمین زده شد ، کمی بالاتر از آنچه که برکی تخمین زده بود ضروری باشد. در دسترس بودن یک جایگزین فزاینده قوی تر و قابل اطمینان تر برای ایالات متحده ، توانایی واشنگتن را در تأثیرگذاری بر پاکستان تضعیف کرد.
دولت آمریكا همچنین تصور می كرد كه قدرت و پول آن باعث می شود كه برخی از واقعیت های ساده را نادیده بگیرد. افغانستان در حاشیه بزرگی فقیرترین کشور آسیا ، فقیرتر از بیشتر کشورها در کشورهای جنوب صحرای آفریقا و فقیرتر از هائیتی بود. همچنین کمترین میزان سواد در آسیا را داشت - تنها کشور آسیایی با سواد زیر 50 درصد و نرخ بسیار پایین تر برای زنان. این کمترین امید به زندگی ، بالاترین میزان مرگ و میر مادران و بالاترین میزان مرگ و میر نوزادان در آسیا بود. جمعیت آن در بین چند شهر پراکنده بود و برخی از دره های کوهستانی و رودخانه ای که توسط بیابان ها از هم جدا شده بودند. دسترسی کمتری به برق نسبت به سایر کشور های آسیایی داشت. کشاورزان آن بدون هیچ جایگزینی برای بقا ، پیشنهادهایی را از قاچاقچیان پذیرفته بودند تا افغانستان را به ارائه دهنده پیشرو در جهان از محصولات تریاک برای تأمین تقاضا از جهان توسعه یافته تبدیل کنند. دولت افغانستان هرگز سرشماری را به اتمام رسانده بود و نمی دانست چند نفر در افغانستان یا استان ها و ولسوالی های مختلف زندگی می کنند ، یا اینکه تعداد زیادی از شهروندان آن متعلق به قبایل ، قبیله ها ، گروه های قومی و فرقه ها بودند. دولت افغانستان به طور معمول شناسنامه های تولد یا مرگ را صادر نمی کرد. نام و آدرس افراد در دولت ثبت نشده و یا ملزم به مطابقت با هر قالب استاندارد شده است. بدون داده های اساسی جمعیت شناختی ، ساخت یک لیست معتبر از رای دهندگان واجد شرایط یا ارزیابی نتایج انتخابات در برابر داده های جمعیتی غیرممکن بود. دکتر عبدالله عبدالله یک بار به یک مقام انتخاباتی ایالات متحده گفت که وی رای گیری قبیله ای را می پذیرد ، که در آن یک بزرگان 600 کارت به محل رای گیری آورده و ادعا می کند که تمام اعضای قبیله وی برای یک نامزد خاص رای می دهند - اما فقط در صورتیقبیله در واقع 600 رای دهنده واجد شرایط داشت که هیچ کس نتوانست تعیین کند. در این شرایط ، یک انتخابات ریاست جمهوری برنده همه که به ویکتور دسترسی به میلیاردها دلار کمک و نیروی کشنده تأمین شده توسط ایالات متحده داده می شود ، نمی تواند رایگان و منصفانه باشد. تنها راه متقاعد کردن بازنده آشکار برای پذیرش نتایج ، اعزام مقامات ارشد ایالات متحده به کابل - رئیس کمیته روابط خارجی سنا (جان کری) در سال 2009 ، وزیر امور خارجه (دوباره کری) در سال 2014 ، و دوبارهوزیر امور خارجه (مایک پومپئو) در سال 2019. دولتی که نتایج انتخابات وی توسط یک قدرت خارجی با سربازان مستقر در کشور محكوم می شود ، به سختی دموکراسی است..تلاش برای رفع برخی از این مشکلات منجر به پیشرفت های موقت در آموزش ، مراقبت های بهداشتی ، تأمین انرژی و سایر شاخص ها شد ، اما آنها همچنین افغانستان را به یک مشت بیشتر از کشورهای وابسته به کمک در جهان تبدیل کردند ، به همراه چند جنگ جنگکشورهای آفریقایی و برخی از میکرواستات های جزیره. امروز ، افغانستان به برق در خطوط انتقال از همسایگان خود بستگی دارد ، که اکنون نمی تواند صورتحساب ها را پرداخت کند
با کمک تحریم ، نمی تواند حقوق معلمان و کارگران مراقبت های بهداشتی را بپردازد. تزریق دلاری باعث شد صادرات افغانستان غیرقانونی باشد و وابستگی کشور به واردات مواد غذایی ، بخشی از میراث جنگ شوروی را افزایش دهد. با داشتن دارایی های ارزی که واردات را مسدود می کند ، و خشکسالی های مکرر ناشی از تغییرات آب و هوایی که تا 40 درصد از محصولات خود افغانستان را از بین می برد ، کودکان افغانستان شروع به مرگ گرسنگی می کنند. تحریم ایالات متحده در حال از بین بردن "دستاوردهای" 20 سال گذشته قبل از آن است که طالبان حتی سیاست های خود را اعلام کنند.
طالبان تهدیدی را برای افغانستان به حدی جدی نشان داد که برنامه ریزان نظامی آمریکا تخمین زد که به نیروهای دفاعی و امنیتی بیش از 300000 مرد برای دفاع از ایالت نیاز دارد ، به علاوه حضور طولانی مدت ارتش و پیمانکاران ایالات متحده. آنها نیروهای افغان را به سیستم های سلاح قابل تعامل با ناتو مجهز کردند (گرچه افغان ها از دهه 50 از سلاح های شوروی/روسی استفاده می کردند) و هوش ، نظارت و قابلیت شناسایی پیشرفته ، همه توسط یک نیروی جنگی که نمی توانست آن را بخواند ، اداره می شود. کتابچه راهنمای تجهیزات ، اگر اصلاً می توانستند بخوانند. ایالات متحده می خواست حدود 4 میلیارد دلار در سال برای نیروهای امنیتی (به ذکر هزینه حضور خود) در کشوری که تولید ناخالص داخلی تخمین زده می شود در سال 2013 به 20. 5 میلیارد دلار برسد و پس از کاهش حضور نیروهای خارجی ، به اوج خود رسید. آمریکا دستمزد سربازان را تأمین می کرد ، اما سیستم های پرداخت دولت افغانستان چنان ناکارآمد و فاسد بود که با برخی تخمین ها ، تا پایان 50،000 سرباز واقعی وجود داشت ، در حالی که بقیه 300000 ذکر شده روی کاغذ "ارواح" بودند که آنها "ارواح" بودنددستمزدها توسط مافوق آنها کمرنگ شد. نیروهای افغانستان که طبق خلاصه هولبروک از بحث کاخ سفید در دسامبر 2009 ، "بلیط ما از آنجا" خواهد بود ، به گونه ای ساخته شده اند که قبل از اینکه ایالات متحده حتی عقب نشینی خود را به پایان برساند ، فرو ریختند.
قربانیان اصلی این کلاهبرداری مردم افغانستان بودند. در حالی که نیروهای آمریکایی در آنجا بودند ، برخی از افغان ها از کمک های خارجی و آزادی هایی که با آن به وجود آمد ، بهره مند شدند. این سودهای واقعی بود ، تا زمانی که دوام آوردند ، اما هیچ برنامه ای برای ماندگاری آنها وجود نداشت. سایر افغان ها ، در مناطق روستایی جنگ زده ، بین حملات هواپیماهای بدون سرنشین ضعیف آمریکا و حملات شبانه و خشونت طالبان گرفتار شدند. وعده هایی که ایالات متحده برای ایستادن شانه به شانه با افغان ها ، که در توافق نامه امنیتی دو جانبه سال 2014 رسمیت یافته بود ، احساس امنیت کاذب را به نخبگان که قدرت کسب کرده اند و طبقه حرفه ای جدید ، به ویژه زنان ، که قبلاً به دست آوردند ، می داد. آزادی های ناشناخته. برای آن بخش هایی از جمعیت که توسط بمب های ایالات متحده تجزیه شده بودند ، این وعده ها همیشه دروغ می گفتند. سرانجام ایالات متحده به افغانهایی که از حضور آن حمایت کرده بودند خیانت کرد و ادعا کرد که هرگز به معنای آن وعده های زندگی بهتر نبوده است - این فقط به مبارزه با تروریسم با هدف میهن و مردم رسیده بود. کسانی که وعده های غیرممکن را شکستند برخی از مسئولیت ها را بر عهده دارند ، اما کسانی که بی پروا آنها را در وهله اول ساخته اند ، بیشتر تحمل می کنند.
در راه خروج ، آخرین عملیات ارتش آمریكا یك حمله هواپیماهای بدون سرنشین "ضد تروریسم" بود كه منجر به کشته شدن ده فرد بیگناه از جمله هفت کودک شد. پس از ترک ایالات متحده ، تحریم آن بر دارایی های مالی این کشور و تعلیق همه کمک ها به یک حمله حتی عظیم تر به اهداف اشتباه - در این مورد ، کل جمعیت افغانستان بود.
هنگامی که طالبان کاملاً شکست خوردند ، در دسامبر 2001 ، واشنگتن هیچ دلیلی برای مذاکره با آنها ندید. هنگامی که این ایده پس از سالها شکست نظامی و دیپلماتیک ، کشش به دست آورد ، رهبران نظامی می خواستند صبر کنند تا ایالات متحده در موقعیت قدرت قرار بگیرد. سرانجام ، رئیس جمهور دونالد ترامپ فقط با آنها مذاکره کرد زیرا او تصمیم گرفت جنگ افغانستان را مانند یکی از دارایی های غیر عملکردی سازمان ترامپ نقدینگی کند. طالبان آن را می دانستند و بر این اساس چانه زنی کردند. توافق دوحه در 29 فوریه 2020 توافق نامه ضعیفی بود که منعکس کننده موضع رو به کاهش آمریکا در افغانستان و جهان بود.
در 15 آگوست 2021 ، ارتش که آمریکا ساخته شد ناپدید شد و رئیس جمهور که آمریکا از آن حمایت کرده بود از کشور فرار کرد. در 5 سپتامبر 2021 ، پس از آنکه طالبان سرانجام او را از نه تنها کابل بلکه پانجیر و در نهایت افغانستان ، صالح که همیشه با مذاکره با طالبان مخالف بود ، برای اولین بار برای اولین بار به آن موجود اسطوره ای ، غرب متوسل شد.، "برای فشار آوردن به یک حل و فصل سیاسی با طالبان."خروج ناخوشایند ایالات متحده و سرنوشت غنی و صالح نتیجه خود را در مورد قدرت و توانایی های شخصی خود نشان می دهد. ایالات متحده تنها پس از آنكه ترامپ قبلاً تصمیم به عقب نشینی سربازان گرفت ، به طور جدی مذاكره كرد. غنی به افتخار می بالد که طالبان را شکست و سپس فرار کرد. صالح فقط هنگامی که در دسامبر 2001 در همان موقعیت طالبان بود ، به دنبال یک شهرک سیاسی بود.
اکنون طالبان همین اشتباه را مرتکب شده اند. آنها "دولت موقت" را اعلام کرده اند که هیچ روال یا برنامه ای برای تبدیل شدن به یک دولت دائمی ندارد. علاوه بر تعداد بسیار کمی از افراد ، کاملاً از مقامات طالبان پشتون تشکیل شده است. طالبان مورد علاقه پاکستان ، حقانی ها ، تسلط دارند. رهبران طالبان که به دنبال به دست آوردن استقلال از پاکستان یا جستجوی راه حل مذاکره بودند ، به حاشیه رانده شده است. تحت یک آرامش سطحی یادآور سال 2002 ، همه چیز در حال افزایش است ، و جایگزین برای طالبان کرزی ، عبدالله ، صالح یا مسعود نیست. این دولت اسلامی در افغانستان است. حتی در حالی که اقلیت افغانستان را با قتل های گسترده ترور می کند ، اعضای گروههای سنی افغانستان را استخدام می کند: تاجیک ، که در سپاه و خدمات اطلاعاتی دولت سابق غالب بودند ، و خود را مانند افسران سابق سنت در سال 2003 در عراق به حاشیه رانده می شوند.، به همراه جوانان ناامید از سایر گروه های قومی ، به هم می پیوندند. اعضای سابق بسیار آموزش دیده خدمات ارتش و اطلاعاتی افغانستان در بین این مبارزات مشخص شده است. یکی از افسر ارشد سابق اخیراً توسط طالبان در آتش سوزی با دولت اسلامی کشته شد. یک مقام ارشد غربی غربی به وال استریت ژورنال هشدار داد: "این دقیقاً چگونه در عراق آغاز شد - با ژنرال های ناامید صدام حسین."
افغانستان به همان اندازه که در 14 آگوست 2021 انجام داد ، به یک شهرک سیاسی نیاز دارد. اگر طالبان در انجام کاری که خودشان ، در لحظه های شفاف تر خود ، غیرممکن است - تحمیل قانون یک گروه بر افغانستان - آنها ادامه دارد."امارات اسلامی" همان سرنوشت پیشینیان خود را برآورده می کند.
هولبروک در طول یک شام در اواخر شب در پاییز 2009 ، اظهار داشت که ایالات متحده از همان برنامه ها در افغانستان مانند ویتنام استفاده می کند ، جایی که او کار خود را در اوایل دهه 1960 آغاز کرده بود. او گفت ، این اسامی را تغییر داده بود ، اما آنچه تغییر نکرده است ، این است که آنها هنوز کار نکرده اند. طالبان نیز ممکن است نام همه برنامه ها و عملیات دولت خود را تغییر دهد. آنها حتی ممکن است نام دولت را تغییر دهند ، اما قربانیان یکسان خواهند بود.
آموزش تحلیل گری...
ما را در سایت آموزش تحلیل گری دنبال می کنید
برچسب :
نویسنده : ملیکا زارعی
بازدید : 56
تاريخ : پنجشنبه
14 ارديبهشت
1402 ساعت: 23:22