وزن نامتناسب آمریکا در شاخص های جهانی سهام

ساخت وبلاگ

ژاپن در اواخر دهه 1980 بر این شاخص مسلط شد. این خوب پایان یافت

8 آوریل 2017 اشتراک گذاری

اهداف یک شاخص بازار سهام سه برابر است. اول ، برای بازتاب آنچه در واقع در بازار اتفاق می افتد ؛دوم ، برای ایجاد معیار که در مقابل مدیران صندوق حرفه ای قابل قضاوت است. و سوم ، به سرمایه گذاران اجازه می دهد تا اوراق بهادار کم هزینه و کم هزینه را جمع کنند. در هر سه مورد دلایلی برای نگرانی در مورد شاخص MSCI All World Country وجود دارد ، یکی از سنجهای بسیار پرکاربرد سهام جهانی.

دلیل این امر این است که بازار آمریکا دارای وزن 54 ٪ در این شاخص است ، به همان اندازه که تاکنون بوده است (در سال 2002 به همان سطح رسیده است). به عبارت دیگر ، هرکسی که از این شاخص برای نظارت بر بازار استفاده می کند ، تصویری را به شدت تحریف شده توسط وال استریت مشاهده می کند. عملکرد نسبی مدیران صندوق بین المللی در برابر این شاخص تا حد زیادی به میزان قرار گرفتن در معرض آمریکا که مایل به انجام آن هستند بستگی دارد. در واقع هر کسی که صندوق ردیابی را خریداری می کند ، شرط بندی بزرگی در بازار آمریکا ایجاد می کند. اگر سرمایه گذاران شاخص MSCI World را ردیابی کنند ، که فقط بازارهای توسعه یافته را پوشش می دهد ، اوضاع بدتر است. در آن معیار ، وزن آمریکا 60. 5 ٪ است.

هیچ مشکلی در نحوه محاسبه MSCI شاخص های خود وجود ندارد. این وزن نشان دهنده نحوه تسلط آمریکا در بازارهای جهانی است. و با وجود بودجه شاخص جهانی که در سال 0. 3 ٪ هزینه کمتری دارند ، آنها گزینه وسوسه انگیز به نظر می رسند. اما موازی های نگران کننده ای با روشی که ژاپن در اواخر دهه 1980 بر این شاخص مسلط شد ، وجود دارد.

در اوج خود ، بازار ژاپن 44 ٪ از شاخص MSCI بود. این به مراتب بیش از دو برابر سهم اقتصاد آسیا از تولید ناخالص داخلی جهانی بود (نمودار را ببینید). سرمایه گذاران علاقه مند به چند ملیتی ژاپنی مانند تویوتا و سونی بودند. سپس این صحبت از سایر نقاط جهان بود که نیاز به یادگیری از مدل ژاپنی داشتند. شرکت های ژاپن از تهدید تصرف و قادر به پیگیری برنامه های بلند مدت بدون نگرانی در مورد سود کوتاه مدت عاری بودند.

وزن شاخص بازار سهام آمریکا نیز بیش از دو برابر سهم این کشور از تولید ناخالص داخلی جهانی است. این شکاف از آغاز هزاره افزایش یافته است، زیرا سهم آمریکا از تولید ناخالص داخلی جهان روندی نزولی داشته است. سرمایه گذاران امروزی به شدت مشتاق گروه های فن آوری فاتح آمریکا مانند گوگل، فیسبوک و آمازون هستند. آنها نیز یا در برابر تهدید تصاحب توسط ساختارهای سهامداران خاص محافظت می شوند یا در مورد آمازون، سرمایه گذاران را متقاعد کرده اند که رشد بلندمدت مهمتر از سود کوتاه مدت است. کشورهای دیگر فقط آرزو می کنند که بتوانند غول های فناوری با همان گستردگی یکی از غول های آمریکا ایجاد کنند.

آیا چنین موازی هایی به این معنی است که آمریکا محکوم به پیروی از همان مسیری است که ژاپن، وزن بازار سهامش به طور پیوسته کاهش می یابد تا زمانی که مطابق با سهم خود در تولید ناخالص داخلی جهانی کاهش یابد؟لازم نیست. وزن بازار سهام چین بسیار کمتر از سهم تولید ناخالص داخلی آن است، زیرا سهام A آن که عمدتاً متعلق به سرمایه گذاران داخلی است، توسط MSCI کنار گذاشته شده است. در هر صورت بازار سهام یک کشور کپی دقیقی از اقتصاد داخلی آن نیست. تنها حدود نیمی از سود شرکت های S& P 500 در خانه به دست می آید.

با این حال، سرمایه گذاران ممکن است ارزش گذاری بالاتری را به بازار سهام یک کشور بدهند، زیرا آن ها را دارای اصول بنیادی جذاب می دانند. ارزش بازار آمریکا به اندازه بازار ژاپن در اواخر دهه 1980 نیست، زمانی که به شکاکان گفته شد که روش های ارزش گذاری غربی در توکیو کارساز نیستند. اما شرکت های آمریکایی 21 برابر سود سال گذشته معامله می کنند، در حالی که این رقم برای اروپا 18، برای ژاپن 17 و برای بازارهای نوظهور 14 برابر است. بر مبنای تنظیم چرخه ای (میانگین سود در ده سال)، نسبت بازار آمریکا به درآمد به همان اندازه است که در دوره های حباب اواخر دهه 1920 و 1990 بود. و شایان ذکر است که این سودهای شرکتی با معیارهای تاریخی نسبت به تولید ناخالص داخلی هنوز بسیار بالا هستند.

شاید بتوان همه این موارد را توجیه کرد. آمریکا ممکن است چشم اندازهای بهتری برای رشد اقتصادی نسبت به بقیه کشورهای توسعه یافته داشته باشد، به ویژه به دلیل جمعیتی مطلوبش. غول های فناوری آن ممکن است نسبت به شرکت های چندملیتی ژاپنی اواخر دهه 1980 کمتر در برابر رقابت آسیب پذیر باشند، زیرا از «اثرات شبکه» یا انحصارات طبیعی سود می برند. و ممکن است در دنیایی که اتحادیه های کارگری ضعیف هستند، هزینه سرمایه پایین است و تجارت بسیار متحرک است، سود به سطح بالاتری منتقل شده باشد.

با این وجود، سرمایه گذاری در شاخص های MSCI یک شرط ضمنی بر روی سه چیز است: اهمیت بازار آمریکا. ارزش گذاری شرکت های آمریکایی؛و استحکام سهم سود از تولید ناخالص داخلی آمریکا. این نوع گزینه کم ریسکی نیست که احتمالاً کسانی که یک صندوق شاخص را خریداری می کنند در ذهن دارند.

این مقاله در بخش امور مالی و اقتصاد نسخه چاپی تحت عنوان "بالاترین" منتشر شده است.

آموزش تحلیل گری...
ما را در سایت آموزش تحلیل گری دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : ملیکا زارعی بازدید : 32 تاريخ : شنبه 21 مرداد 1402 ساعت: 21:35